بار الها بخت ما را باز کن
جمله ای با نام خود آغاز کن
--------------------------------
--------------------------------
که با پای خودم بر دار آیم
ز خواب آلودگی بیدار آیم
پشیـمان از نبود آه باشم
ز بد- مستی ِ خویش آگاه باشم
و باز از کوک شوقی ساز گردم
که از راهی ز نو آغاز گردم
ز سر سازم رها ایام داغی
دریــغم ناید از ایام باقی
----
مسیح
6 نظرات:
این جا یک ذره عوض شده. بهتر شد از نظر ارسال پیام اما کلا محیطش رو دوست ندارم
مثلا در مقایسه با بلاگفا یا میهن بلاگ یه ذره از حالت خودمونی خارجه.
من شعرای بی وزنت رو بیشتر دوست دارم. گرچه این دیدگاه از تحول ادبی ام و گم کردن قافیه تو باد نشات میگیره
سلام
اومدم اینجا که بگم چقدر بد می نویسی ولی این یکی خوب بود!
آفرین! همینجوری ادامه بده
در ضمن لینک شدی! لینک بکن!
می دونی بچه ها بهم چی گفتن؟ گفتن فلانی پست شعر داده! برو بکوب!
حالا من مستقل از حرف اونا می خوام بگم: پسرم! من تو رو می کوبم!
این بهتر از قبلات بوده به نظر من که با نظر بقیه فرق داره.
ولی اولا چرا مثنوی؟ برا یه شعری به این کوتاهی و احساساتی و اینا چره غزل ننوشتی؟ فوقش چهارپاره
بعد این که بازم بعضی جاها ایراد عروضی داره. مثلاً خواب الودگی نمی شه. یعنی می تونی با این چیزه که بهش می گن اختیارات شاعری، اونو بنویسی خوابالودگی که فک کنم درس شه وزنش. (من حرفه ای نیستم تو عروض. حالم ندارم تقطیعش کنم. همین که می گم چی به نظرم میاد خودش کلیه)
حالا بماند که از کلیت شعرش طبق سلیقه ی شخصی م اصلا خوشم نمیاد! کسی که این طور شعری می گه حتی در برابر یکی مث احمدرضا احمدی، مث انسان پارینه سنگی می مونه. در برابر یکی مث مهدی موسوی مث جلبک بی هوازی!
اینا همه نظر منه ها! می خوای بگو کلا نظر ندم. یا شایدم نظرام یا چرتن یا زیادی تندن بازم اگه خواستی یه تذکر کتبی یا شفاهی بده.
سلام
جالب بود!
نظر من تکرار اونیه که خیلی وقت پیش گفتم بهت. به نظرم راههای بهتری برای بیان همچین اندیشه(!:دی ) هایی هست. اگه نخوام به محتوا بپردازم، باید بگم فرم نوشته ت برام جالب نیست. نه تنها چیزی شبیه نظر آگرین، که سطح من اونقد نیست. نمی دونم چرا همچین چیزی تو قالبای دیگه شعری، نه لزوما مثنوی و چارپاره وغزل و ... که حتی سپید گفته نمیشه. اگه حتی یه بار انشائش کنی، اونوقت تو میمونی و محتوا و تازه معلوم میشه که چی برا گفتن داری :دی
تاکید میکنم، من باهاش ارتباط برقرار نمی کنم و این نشانه چیزی حز خودش نیست. بعدا شاید کاملتر کنم نظرمو(بهتره نکنم:) )
@ س.ه
آره این جا محیطش خودمونی نیست
حالا شاید یه قالب بهتر گیر بیارم یکم بهبود پیدا کنه
@ آگرین
ببین قالب های شعر سنتی رو تا حدی میشه درک کرد. یعنی آهنگی که دارن و این حرفا. تا حدی. و من خودم هم خیلی دوسشون دارم
ولی هنوز انقدر مثلاً تعداد ابیات و این که احیاناً زیر چند تا بیت مثنوی نباشه و این ها رو درک نکردم. گر چه خیلی جاها قافیه رو هم رعایت نمی کنم!!!!
اون خواب آلودگی رو که گفتی و هزار چیز دیگه رو
همون طوری می نویسن، باید درست بخونیشون
@ مهدی
من یه بار قرآن میارم، تو هم مثل آدم بشین بگو ببینم چی می گی D:
ارسال يک نظر